يا صديقي انت حبيبـي

حمد و سپاس خدايي را سزاست كه تير حتمي قضايش را هيچ سپري نمي شكند و لطف و محبت و هدايتش را هيچ مانعي باز نمي دارد و هيچ آفريده اي به پاي شباهت مخلوقات او نمي رسد.

و ربک الغفور ذو الرحمة

و ربک الغفور ذو الرحمة



شاید وقتی دیگر که صبح صادق بدمد و "هو" حضرت مهدی(عج) را به جهان هدیه نماید

و ما لنا الا نتوکل علی الله و قد هدانا سبلنا و لنصبرن علی ما آذیتمونا و علی الله فلیتوکل المتوکلون

 

خدائی ای یگانه آرامه جان

قلبم پر از اندوه و درد است و چاهی برای فریاد و ناله و سوز درون نمی یابم

کاش من نیز همچون علی(ع) مهربانت که توان گرفتن دانه ای را حتی از مورچه نداشت ؛ نخلستانی داشتم که در آن خون گریه کنم

ای یاری رسان بی نیاز از یاری

برای تو و با اجازه از حضرتت آغاز نمودم و خواستم که دلگویه هایم را و عاشقانه هایم را در فضایی آکنده از حضورت و در آسمانی پر از نور وجودت بسرایم

شعرهایم را تقدیم رحمت و مهرت نمودم و قلمم شد همه آنچه رضای تو در آن جاری بود

حال نیز از حضرتت اجازه گرفتم که تا وقتی آسمان صداقت بار دیگر فضای روحانی و معنوی را به ما هدیه ننماید ؛ ننویسم ،

نازنین بی بدیل و بی همتایم

غم و اندوهم را نمی توانم فریاد بزنم و اشکهایم را نمی توانم بزدایم چه سخت شده تنفس ،

مولای مهربانم

به کتابت پناه بردم تا برایم بگویی در این حیرانی و سرگردانی و شرمندگی از .....و تو چون همیشه با مهرت مرا سربلند فرمودی که :

 

او جز خدا کسى را مى‏خواند که نه زیانى به او مى‏رساند، و نه سودى‏؛ این همان گمراهى بسیار عمیق است‏. «12» او کسى را مى‏خواند که زیانش از نفعش نزدیکتر است‏؛ چه بد مولا و یاورى‏، و چه بد مونس و معاشرى‏! «13»  سوره حج

 

مراببخش معبود محبوبم و چون همیشه رحمتت را و رأفتت را سایه بان وجودم فرما و مرا در پیشگاه حضرتت سرفراز نما که رفتن را بر سکوت رجحان نمودم .

 

 

تا ابد بر من بتاب ، ای آفتاب زندگانی

ای دلیل بودنم ، ای آتش در دل نهانی

تا منم با تو ، همه بودن بُوَدْ بُود ِ وجودم

بی تو من ، تنهاترین تنهای قلب بی سجودم

ای چراغ روشن هستی من ، بر من بتاب

ای امید وصل تو در تار وپود ، از من متاب

سر به سجده ، بوسه بر خاک و زمینت می گذارم

دل که خسته ، جان بر بانگ رحیلت می گذارم

صبح من بی تو بُود ، شامی سرد و تاری

شام من با تو بُود ، نورانی از روح ِ تعالی

خوب من ، ای اولین و آخرین معبود عالم

عشق من ای نازنین ، تنهاترین مسجود عالم

دوستت دارم خدا ، بامن بمان تا صبح جاوید

دوستم دار و بگیر ، از جان من رنج مَشادید

 

میدا

٢۴/٣/٨٨

 

 

  
نویسنده : میدا بارش یکشنبه ٢٤ خرداد ۱۳۸۸
    نغمه هاي مهرباني : ()    +


فرازی از دعای ندبه

 

ستایش و سپاس مخصوص خداست که آفریننده جهانست و درود و تحیّت کامل بر سیّد ما و پیغمبر خدا، حضرت محمد مصطفى و آل اطهارش باد. پروردگارا ترا ستایش مىکنم براى هر چه (از بلا و نعمت و رنج و راحت) که در قضا و قدر تقدیر کردى بر خاصّان و محبانت، یعنى بر آنان که وجودشان را براى (شهود) حضرتت خالص و براى (تبلیغ) دینت مخصوص گردانیدى. چون بزرگ نعیم باقى بى زوال ابدى را که نزد تست بر آنان اختیار کردى، بعد از آنکه زهد در مقامات و لذات و زیب و زیور دنیاى دون را بر آنها شرط فرمودى. آنها هم بر این شرط متعهد شدند و تو هم مى دانستى که به عهد خود وفا خواهند کرد. پس آنان را مقبول و مقرّب درگاه خود فرمودى و علوّ ذکر، یعنى قرآن با بلندى نام و ثناى خاص و عام بر آنها از پیش عطا کردى و فرشتگانت را بر آنها فرو فرستاده و با وحی خودت آنها را کرامت بخشیدی.

 

و آنها را واسطه و وسیله دخول به رضوان و بهشت و رحمت خود گردانیدى. پس بعضى از آنها را در بهشت منزل دادى تا هنگامى که او را از بهشت بیرون کردى. برخى را در کشتى نشانده، با هر کس ایمان آورده و در کشتى با او در آمده بود همه را از هلاکت، به رحمت خود نجات دادى. بعضى را به مقام خلّت خود برگزیده، درخواستش را که وى لسان صدق در اممّ آخر باشد (یا نبى و ولىّ حق در فرزندانش تا قیامت باقى ماند) اجابت کرده و به مقام بلند رسانیدى. بعضى را از شجره طور با وى تکلّم کرده و برادرش را وزیر و معاون وى گردانیدى. بعضى را بدون پدر و تنها از مادر ایجاد کردى و به او معجزات عطا فرموده، او را به روح قدس الهى مـؤیّـد داشتى. و همه آن پیمبران را شریعت و طریقه و آیینى عطا کردى. و براى آنان وصى و جانشینى، براى آنکه یکى بعد از دیگرى مستحفظ دین و نگهبان آیین و شریعت و حجّت بر بندگان تو باشد از مدّتى تا مدّت معین، قرار دادى.

 

تا آنکه دین حق از قرارگاه خود خارج نشود و اهل باطل غلبه نکنند. و تا کسى نتواند گفت که:

اى خدا چرا رسول به سوى ما نفرستادى که ما را از جانب تو به اندرز و نصیحت ارشاد کند؟ و چرا پیشوا و رهبرى نگماشتى که ما از آیات و رسولانت پیروى کنیم پیش از آنکه به گمراهى و ذلّت و خذلان در افتیم؟ لذا در هر دوره­اى رسول فرستادى، تا آنکه امر رسالت به حبیب گرامیت محمّد صلى اللَّه علیه و آله منتهى گردید. او چنانکه تو او را به رسالت برگزیدى سید و بزرگ خلایق بود و خاصه و خلاصه پیمبرانى که به رسالت انتخاب فرمودى و افضل از هر کس که برگزیده تست و گرامى تر از تمام رُسُلى که معتمد تو بودند. بدین جهت او را بر همه رسولانت مقدّم داشتى و بر تمام بندگانت از جن و انس مبعوث گردانیدى و شرق و غرب عالمت را زیر قدم فرمان رسالتش گستردى و براق را مسخّر او فرمودى و روح پاک وى را به سوى آسمان خود به معراج بردى و علم گذشته و آینده، تا انقضاء خلقت را به او به ودیعت سپردى.

  
نویسنده : میدا بارش شنبه ٩ خرداد ۱۳۸۸
    نغمه هاي مهرباني : ()    +


نیایش بانوی دو عالم حضرت زهرا (س) :

 

 

سُبْحانَ ذِى الْعِزِّ الشَّامِخِ الْمُنیفِ، سُبْحانَ ذِى‏الْجَلالِ الباذِخِ الْعَظیمِ، سُبْحانَ ذِى‏الْمُلْکِ الْفاخِرِ الْقَدیمِ، سُبْحانَ مَنْ لَبِسَ الْبَهْجَةَ وَالْجَمالَ، سُبْحانَ مَنْ تَرَدَّى بِالنُّورِ وَالْوَقارِ، سُبْحانَ مَنْ یَرى اَثَرَ النَّمْلِ فِی الصَّفاءِ، سُبْحانَ مَنْ یَرى وَقْعَ الطَّیْرِ فِی الْهَواءِ، سُبْحانَ مَنْ هُوَ هکَذا وَ لاهکَذا غَیْرُهُ.

 سُبْحانَ ذِى‏الْجَلالِ الباذِخِ الْعَظیمِ، سُبْحانَ ذِى‏الْعِزِّ الشَّامِخِ الْمُنیفِ، سُبْحانَ ذِى‏الْمُلْکِ الْفاخِرِ الْقَدیمِ، سُبْحانَ ذِى‏الْبَهْجَةِ وَالْجَمالِ، سُبْحانَ مَنْ تَرَدّى بِالنُّورِ وَالْوَقارِ، سُبْحانَ مَنْ یَرى اَثَرَالنَّمْلِ فِی الصَّفا وَ وَقْعَ الطَّیْرِ فِی الْهَواءِ.


پاک و منزّه است خداوند صاحب عزّت و سربلندى و سرافرازى، پاک و منزّه است خداوند صاحب جلالت و بزرگی، پاک و منزّه است خداوند صاحب فرمانروایى با افتخار و ازلى، پاک و منزّه است آنکه لباس خرّمى و زیبایى بر خود پوشانیده است، پاک و منزّه است آنکه خود را با نور و وقار مستور ساخته است، پاک و منزّه است آنکه جاى پاى مورچه را روى سنگ سخت مى‏بیند، پاک و منزّه است آنکه گذر پرنده را در هوا مى‏نگرد، پاک و منزّه است آنکه این چنین است و کسى همانند او نیست.

 

سُبْحانَ مَنِ اسْتَنارَ بِالْحَوْلِ وَ الْقُوَّةِ،

سُبْحانَ مَنِ احْتَجَبَ فِی سَبْعِ سَماواتٍ، فَلاعَیْنَ تَراهُ، سُبْحانَ مَنْ اَذَلَّ الْخَلائِقَ بِالْمَوْتِ، وَاَعَزَّ نَفْسَهُ بِالْحَیاةِ، سُبْحانَ مَنْ یَبْقى وَ یَفْنى کُلُّ شَیْ‏ءٍ سِواهُ.

سُبْحانَ مَنِ اسْتَخْلَصَ الْحَمْدَ لِنَفْسِهِ وَارْتَضاهُ، سُبْحانَ الْحَیِّ الْعَلیمِ، سُبْحانَ الْحَلیمِ الْکَریمِ، سُبْحانَ الْمَلِکِ الْقُدُّوسِ، سُبْحانَ الْعَلِیِّ الْعَظیمِ، سُبْحانَ اللَّهِ وَ بِحَمْدِهِ.

 

پاک و منزّه است کسى که با نیرو و قدرت جهان را منوّر ساخت، پاک و منزّه است کسى که در آسمانهاى هفتگانه مستور شده، و از اینرو چشمى او را نمى‏بیند، پاک و منزّه است کسى که بندگان را با مرگ ذلیل ساخت، و با زندگى جاویدان خود را عزیز و گرامى نمود، پاک و منزّه است کسى که جاودان بوده و هر چیز جز او فانى مى‏گردد.

پاک و منزّه است کسى که حمد و ستایش را ویژه خود قرار داده، و از آن خشنود شده است، پاک و منزّه است خداوند زنده دانا، پاک و منزّه است خداوند بردبار و بزرگوار، پاک و منزّه است خداوند قدرتمند و مقدس، پاک و منزّه است خداوند برتر و والا، پاک و منزّه است خداوند، و حمد و ستایش مخصوص اوست.

اَللَّهُمَّ بِعِلْمِکَ الْغَیْبِ وَقُدْرَتِکَ عَلَی الْخَلْقِ، اَحْیِنی ما عَلِمْتَ الْحَیاةَ خَیْراً لی، وَ تَوَفَّنی اِذا کانَتِ الْوَفاةُ خَیْراً لی.

اَللَّهُمَّ اِنّی اَسْأَلُکَ کَلِمَةَ الْإِخْلاصِ، وَ خَشْیَتَکَ فِی الرِّضا وَالْغَضَبِ، وَالْقَصْدَ فِی الْغِنی وَالْفَقْرِ.

 

 

پروردگارا! بحقّ آنکه غیبها را مى‏دانى، و بر تمامى موجودات قادر و توانائى، مرا زنده بدار تا آن هنگام که مى‏دانى زندگى برایم نیکوست، و بمیران تا آن زمان که خیر و نیکى‏ام را در مرگم مى‏دانى.

خداوندا! اخلاص و ترس از خودت را در هنگام خشنودى و غضب، و میانه‏روى در زمان بى‏نیازى و فقر را از تو خواستارم.

 

وَ اَسْأَلُکَ نَعیماً لایَنْفَدُ، وَاَسْأَلُکَ قُرَّةَ عَیْنٍ لا تَنْقَطِعُ، وَاَسْأَلُکَ الرِّضا بِالْقَضاءِ، وَ اَسْأَلُکَ بَرْدَ الْعَیْشِ بَعْدَ الْمَوْتِ، وَاَسْأَلُکَ النَّظَرَ اِلی وَجْهِکَ، وَ الشَّوْقَ اِلی لِقائِکَ مِنْ غَیْرِ ضَرَّاءٍ مُضِرَّةٍ وَ لا فِتْنَةٍ مُظْلِمَةٍ.

اَللَّهُمَّ زَیِّنَّا بِزینَةِ الاْیمانِ، وَاجْعَلْنا هُداةً مَهْدیّینَ، یا رَبَّ الْعالَمینَ.

 

و از تو نعمتى را مى‏خواهم که پایانى ندارد، و نیز از تو جویا هستم آنچه مرا خشنود مى‏سازد و پایان نمى‏پذیرد، بارالها! خشنودى به قضاء و حکم تو را مى‏خواهم، و زندگى نیکو بعد از مرگ را از تو در خواست مى‏کنم، و نیز دیدار رویت و شوق به ملاقات تو، بدون آنکه پریشان حالى و رنجى در آن باشد یا در آشوبى فراگیر قرار گیرم، را خواستارم.

پروردگارا! ما را به زینت ایمان مزیّن فرما، و ما را هدایتگرانى قرار ده که مشمول هدایت تو قرار گرفته باشیم، اى پروردگار جهانیان.

 اَللَّهُمَّ قَنِّعْنی بِما رَزَقْتَنی، وَ اسْتُرْنی وَ عافِنی اَبَداً ما اَبْقَیْتَنی، وَ اغْفِرْلی وَ ارْحَمْنی اِذا تَوَفَّیْتَنی، اَللَّهُمَّ لا تُعْیِنی فی طَلَبِ ما لَمْ تُقَدِّرْ لی، وَماقَدَّرْتَهُ فَاجْعَلْهُ مُیَسَّراً سَهْلاً.   اَللَّهُمَّ کافِ عَنّی والِدَىَّ، وَ کُلَّ مَنْ لَهُ نِعْمَةٌ عَلَیَّ خَیْرَ مُکافاةٍ، اَللَّهُمَّ فَرِّغْنی لِما خَلَقْتَنی لَهُ، وَ لا تَشْغَلْنی بِما تَکَفَّلْتَ لی بِهِ، وَلا تُعَذِّبْنی وَاَنَا اَسْتَغْفِرُکَ، وَلا تَحْرِمْنی وَ اَنَا اَسْأَلُکَ. اَللَّهُمَّ ذَلِّلْ نَفْسی، وَ عَظِّمْ شَأْنَکَ فی نَفْسی، وَ اَلْهِمْنی طاعَتَکَ، وَ الْعَمَلَ بِما یُرْضیکَ، وَ التَّجَنُّبَ لِما یُسْخِطُکَ، یا اَرْحَمَ الرَّاحِمینَ.

 پروردگارا! تا آنگاه که مرا زنده مى‏دارى، به آنچه داده‏اى قانعم گردان، و عیوبم را بپوشان، و مرا سلامت دار، و آن زمان که مرا میمیرانى مرا بیامرز، و مشمول رحمتت قرار ده، بارالها! مرا بر آنچه برایم مقدّر ساخته‏اى به رنج نینداز، و آنچه برایم مقدّر نموده‏اى را سهل و آسان گردان.

پروردگارا! پدر و مادر و هر که بر من حقى دارد را به بهترین وجه پاداش ده، خداوندا! مرا تنها در آنچه بجهت آن مرا خلق کرده‏اى مشغول نما، و در آنچه خود متکفّل آن برایم شده‏اى مشغول نساز.

پروردگارا! نفسم را ذلیل، و مقامت را در نفسم افزون فرما، و طاعتت و عمل به آنچه مورد رضایت توست، و دورى از آنچه مورد غضب تو مى‏باشد، را بمن الهام کن، اى بهترین رحم‏کنندگان.

  
نویسنده : میدا بارش یکشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸۸
    نغمه هاي مهرباني : ()    +


برگزیده ازترجمه ادبی ، عرفانی ، اخلاقی نهج البلاغه مولی الموحدین امیر المؤمنین ع

 

 

 .

انتخابی از فرمان حضرت امیر به مالک اشتر

اما دل شکستگان تهیدست و مستمندان تیره بخت

همانهایی که پسر ابوطالب پیوسته بیاد ایشان است و همواره تیمار آنان میبرد و غم آنان میخورد ، آنها مرغان بی بال و پری هستند که در عین ناتوانی شرار آه را میتوانند تا دامن سرادق الوهیت شعله ور سازند !

آنها شب زنده داران پارسا و سحرخیزان پرهیزگارند که در محضر مردم ضعیف اند ، ولی در پیشگاه ایزد توانا مقامی محترم و بزرگ دارند .

آنها را خداوند بدست تو ای فرماندار سپرده و در حمایت تو ای صاحب تاج و تخت قرار داده است ، مباد که از پرستش آن دلهای دردمند غفلت کنی . مباد که از تعمیر عرش خدا بی نصیب و محروم مانی . خداوند متعال آفریدگار همگانست . این طبقات مختلف را خود آفریده و زمام مقدرات و حیاتشان را تنها بدست قدرت خویش گرفته است .

پروردگار با یک نظر در همه مینگرد و جامعه را چه توانگر و چه درویش ، چه پادشاه و چه گدا ، در برابر عدالت و قانون خداوندی خود مساوی و بی امتیاز میداند .

00000 تهیدست را بآسانی میتوان فریب داد .

تهیدست قلبی تهی و روحی افسرده دارد . چه زود که در نخستین دیدار دشمن دست از پیکار بکشد و میدان نبرد را جولانگاه حریف قرار دهد .

00000 تشویق و تقدیر علاوه بر آنکه خاطرشان را شاد میکند و روح وظیفه شناسی را در آنان بیدار مینماید ، مسلما" افراد تنبل و بی قید را برشک آورده بجدیت و فداکاری بر میانگیزاند .

تاکید می کنم خدمتکاران صمیم و با وفا اعم از لشگری و کشوری باید عملا" نیز تشویق شوند و آنچنان در اعطای جایزه بفرمانبران جدی احتیاط بعمل آید که خود شیرین کنان بیکار از فرصت استفاده نکنند و بیرنج بگنج نرسند .

در آن موقع که یا به زبان و یا به عطا از کارکنان دولت تشویق میکنی ، راضی نیستم که شخصیت افراد را در پاداش کار دخالت دهی .

( توضیح می دهم که چون یک نفر متعین و شریف خدمتی کوچک انجام داد ، جزای او هم کوچک خواهد بود و موفقیت اجتماعی و خانوادگیش در ایفای وظیفه دخالتی نخواهد داشت . )

و همچنین بینوایی که کارهای بزرگ به پایان رساند ، مقتضی است پاداش بزرگ دریافت دارد و بر اشراف و صدر نشینان رجحان یابد .

ای حاکم ، بهنگامی که امور ملت را تمشیت می دهی و اختلافات توده را فیصل میکنی ، ممکن است در بعضی موارد معلومات شما یعنی حکام و قضات ، بمنظور داوری و رسیدگی کفایت نکند ، و در نتیجه بحیرت افتید . اینجاست که قرآن مجید وظیفه حیرت زدگان را روشن مینماید آنجا که میفرماید : « ای مسلمانان خدا و رسول و ائمه خود را اطاعت کنید و اختلافات امور زندگی را بخداوند و پیغمبر خود بازگردانید » .

شما هم اطاعت کنید و مشکلات مسائل دینی و دنیایی خود را بوسیله قرآن و سنت پسندیده پیغمبرتان بگشایید .

یعنی آیات محکمات کلام الله را مطالعه کنید و از یادگارهای اخلاقی پیغمبر پاک استفاده نمایید ، و در نتیجه نواقص کار را جبران و نقایص امور را رفع سازید .

00000 زنهار ، زنهار ، ای پسر حارث مبادا از عُمال خویش ، هرکه باشد ، دیناری به هدیه قبول کنی ؛ زیرا این عمل دلالت بر آن میکند که حاکم خویشتن هدیه میپذیرد و تملق دوست میدارد .

  من حکمرانی را که این چنین باشد ، دوست نمیدارم . عُمال تو باید از نظر تاریخ خانوادگی ، نجیب و شرافتمند باشند . باید در محیط عصمت و تقوی پرورش یافته باشند .

ای پسر حارث تا میتوانی تازه مسلمانان را بحکمرانی بر مگزین آنانی که از دیر باز بدین شریف اسلام سر تسلیم فرود آورده اند ، مردمی عفیف و پاک دامن و روشنفکر و مهربانند ؛ آنها از نظر طول سابقه در اسلام بناموس و مال مردم با چشمی پر حیا مینگرند و دست خیانت بسوی دارایی غیر دراز نمیکنند .

آری دیربازی است که همای فرخنده شریعت محمد (ص) بر سر آنها سایه انداخته و آهنگ دلنواز قرآن در پرده گوششان صدا کرده است . آنها اسیر شهوت و پای بند هوسند . لازم است یکبار دیگر متذکر شوم که حکام دولت تو باید از حطام دنیا کامیاب و بی نیاز باشند .

تو چون درباریان خویش را سیر نگاهداری ، گرسنگان از تطاول آنان محفوظ مانند . گذشته بر این ، کارمندی که از خزانه کشور حقوق کافی دریافت میدارد ، همینکه به مقتضای رذالت خیانت کند ، در محضر دادگاه معذور نخواهد بود ؛ و از چهار طرف راه بهانه بروی او مسدود خواهد شد . ولی حاکم بی چیز اگر چیزی از بیت المال غصب کند ، ممکن است پریشانی خویش را شفیع گناه خود قرار دهد .

 نسیم وصال معبود از کوی علی می گذرد 00000

  
نویسنده : میدا بارش شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸۸
    نغمه هاي مهرباني : ()    +


دعای دوم صحیفه سجادیه

 

 

بارالها حق رسولت را ، رنجهایی که در ابلاغ رسالتت کشید را نمی توانیم ادا نماییم جز به آنچه خود فرموده ای که بگویند و آن مودت ذی القربای حضرتش می باشد ،

معبودا ، ز ره رحمت و لطف و کرم ، عشق ما را به حبیبت ، امینت و رسولت ، نور چشمانش ، بضعه قلبش ، آرامه جانش دختر مهربانش ، برادر و داماد و نفسش محبوب دلش علیش ، ابنائش سروران بهشتت حسنینش ، و فرزندان آنان تا فرزند همیشه حاضرش مهدیت ، منجیت ، آرامه جانهایمان ، آقا جانمان ابلاغ فرما.....

 بارالها می خواستم برای رسول رحمتت ، امینت ، احمدت بنویسم ، قلمم یارا نداشت که وصف محبوب تو را بنگارد ، بهتر آن است که خوبان از خوبان و مقربان از مقربین و محبوبان از محبوبین بگویند ، و چه زیبا و دلنواز فرموده فرزندش سجاد (ع) از حضرتش (ص) .....

 

صلوات و درود بر محمد و خاندانش

 

 

ستایش برای خداست که بر ما منّت نهاد و پیامبر خود، محمد ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ ، را به سوی ما فرستاد، نه به سوی امت‌های پیشین و مردمانِ گذشته؛ با قدرتی که در هیچ کاری، هر چند بزرگ، در نمانَد و هیچ چیز را، هرچند کوچک، فرو نگذارد.

پس ما را واپسین آفریدگان خود قرار داد و بر خدا ناباوران گواه گردانید، و به احسانِ خویش، بر آنان که اندک شمار بودند، فزونی بخشید.

خدایا، اینک بر محمد که امانتدار وحی تو و برگزیده‌ی آفریدگان تو و مخلص در میان بندگان توست، درود فرست؛ او که پیشوای رحمت و قافله‌سالار نیکی و کلید گنجینه‌های برکت است؛

زیرا او در انجام دادنِ فرمان تو خود را به رنج افکند،

و جسمش را در راه تو هدف تیرهای بلا گردانید،

و در فرا خواندنِ مردمان به دین تو، آشکارا با خویشانش درافتاد،

و برای خشنودی تو با خاندان خود به پیکار برخاست،

و از بستگانش بُرید تا دینِ تو را زنده بدارد،

و نزدیکان را به دلیل انکار کردنشان از خود براند،

و دُوران را بر اثر پذیرفتن‌شان، به خود نزدیک ساخت،

و در راه تو با بیگانگان دوستی ورزید،

و با خویشان دشمنی،

و خویشتن را در رساندن پیغام تو خسته کرد،

و برای این که مردم را به آیین تو دعوت کند، رنج‌ها برد،

و خود را به اندرز دادنِ دعوت شدگان به کار گماشت،

و راهیِ دیار غربت شد و زادگاه و خانواده و سرزمینی را که به آن انس گرفته بود، یکجا رها کرد تا دین تو را پیروزی و سربلندی بخشد، و از تو خواست که در برابر کافران او را یاری کنی.

سرانجام، آنچه را در حقّ دشمنانِ تو خواسته بود، یکسر به دست آورد،

و تمام آنچه را درباره‌ی دوستانت اندیشیده بود، دریافت نمود.

با کافران جنگید، در حالی که با یاری تو خواهان پیروزی بود و با نیروی تو بر ناتوانی خویش چیرگی می‌جست.

با آنان در دلِ خانه‌هاشان به جنگ پرداخت،

و ناگاه در میانِ منزل‌هاشان بر آنان تاخت،

تا این که فرمان تو آشکار گردید و کلمه‌ی تو برتری یافت؛ «گرچه مشرکان را خوش نیامد.»

خدایا،اورا به پاس رنجی که در راه تو تاب آورده است،تابالاترین مرتبه‌های بهشت بالا ببر،

آن گونه که هیچ کس در هیچ مقامی به پای او نرسد، و در هیچ مرتبه‌ای با او برابر نباشد، و هیچ یک از فرشتگان مقرّب درگاهت و هیچ یک از پیامبرانِ فرستاده‌ات، نزد تو با او برابری نتواند.

افزون بر آنچه به او وعده داده‌ای که شفاعتش را در حقّ خاندانِ پاک و امّت با ایمانش بپذیری، به او عطا فرما،
ای کسی که وعده‌ی خود را به انجام رسانی و به هر چه گویی وفا کنی؛ ای که بدی‌ها را تا چندین برابر به خوبی‌ها دگرگون سازی؛ همانا تو دارای بخشش بزرگ هستی.

 

  
نویسنده : میدا بارش سه‌شنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٧
    نغمه هاي مهرباني : ()    +


تفکر در احوال نفس

 

یکی از مرتبه های تفکر ،فکر در مورد حالات نفس است که از آن نتایج بسیار و معرفتهای بی شماری حاصل می شود و ما اکنون در نظر داریم دو نتیجه از آنها را بیان نماییم .

یکی علم به روزمعاد است و دیگری علم به بعثت انبیا و نزول کتب آسمانی یعنی دو اصل از اصول دین ، معاد و نبوت است .

یکی از حالات نفس حالت تجرد آن است که حکماء کمتر مسئله ای را به اندازه آن اهمیت داده اندو آن را توضیح و آشکار نموده اند البته قصد نداریم به تفصیل به آن بپردازیم برای همین به بعضی دلائل اکتفا می کنیم .

ما نیز با پزشکان و علما طب آناتومی ، به بررسی اجزاء بدن انسان از مغز که مرکز ادراکات و محل ظهور قوای نفسانی انسان می باشد تا آخرین اجزاء درونی که از سن 30 یا 35 سالگی به بعد رو به ضعف و نقصان می رود ( و ما خود نیز آن را تجربه نموده ایم که ضعف و سستی در تمام قوای بدن ایجاد می شود)می پردازیم ، گرچه در همین سنین یعنی از سن 30 – 40 سالگی به بعد قوای روحانی و ادراکات عقلانی ما کاملتر می شودو رو به ترقی می رود .

این نتیجه را می توانیم بگیریم که قوای ادارک عقلی ، جسمانی نیست ، زیرا اگرجسمانی بود باید مانند سایر قوای جسمانی رو به ضعف می گذاشت و نمی توانیم بگوییم که به دلیل استفاده زیاد از قوای فکری و تجربیاتی که می یابد قوای عقلی قوی می گردد زیرا که تمام قوای جسمانی با توجه به استفاده بسیاری که از آن می شود و به کار گرفتن زیاد آن ،رو به انحلال و زوال می رود نه قوت و کمال ، و این خود دلیل بر این است که قوای عقلی جسمانی نیست . و این با رو به نقصان رفتن آن در زمان پیری که قوای فکری هم رو به نقصان می رود مربوط نمی شود. زیرا که اولا هیچ یک از قوای جسمانی تا سن کهولت روبه افزایش نیست تا گفته شود که فلان محل از جسم مانند ادراکات عقلی است و تا سن کهولت رو به قوت می رود و حالا که ضعیف شده قوت فکر هم ضعیف می شود . ثانیا" آن ضعف در پیری هم بر می گردد به فکر که از قوای قرار گرفته در جسم است و احتیاج به قوای جسمانی دارد ولی ادراکات محض و ملکات خبیثه یا فاضله در زمان پیری قویتر از سابق است اگر چه اظهارش و نمایانی آن کمتر از قبل است . به هر حال برای اثبات مدعای ما همان قوت ادراک در سن 40 – 50 سالگی کافی است .

حل این نقیضه اینگونه است که چون نفس بساط خود را از مُلک بدن جمع می کند و قوایش به محل اصلیش رجوع می کند هریک از این قوا که به جسم نزدیکتر است زودتر به سستی و ضعف کشیده می شود و آنکه از جسم دورتر است دیرتر ضعیف می شود . ولی قوایی که از عالم ملکوت می باشد قویتر می گردد و شدت بیشتری می یابد و این دلیل بر این است که نفس ، جسمانی نیست . به این دلیل که خواص و آثار و افعالی که از نفس سرچشمه می گیرد با خواص و آثار و افعالی که از بدن صادر می شود متضاد است ( و این نیز از آثار عدم جسمانیت نفس می باشد ) مثلا ما می دانیم که یک جسم بیشتر از یک شکل نمی تواند بپذیرد و اگر بخواهد صورت دیگری را قبول نماید باید از شکل اولیه جدا شود تا شکل دوم را بگیرد مثلا اگر روی یک کاغذ یک صورت نقاشی کنیم در محلی که نقش صورت وجود دارد نمی توانیم صورت دیگری را بکشیم مگر اینکه شکل اول را بکلی از بین ببریم و این حکمی است که بر تمام اجسام شامل می شود آنهم به ضرورت عقلانی ، اما نفس در عین حالی که صورتی در آن نقش می یابد صورتهای متضادی دیگری را نیز می پذیرد بدون اینکه صورت اول لازم باشد که از بین برود . یعنی در هر جسمی که صورت متناهی و محدود نقش می بندد در نفس صورت نامتناهی نقش می بندد و از این جهت است که امور نامتناهی را درک می نماید.

نفس صورتهایی که از نظرش غایب می شود را می تواند به یاد آورد ولی جسم این توانایی را ندارد .

پس ، معلوم می شود که نفس با همه اجسام در خواص و آثار و افعال متضاد می باشد ، پس ، مجرد است و از سنخ اجسام نیست و مجردات از بین نمی روند زیرا که از بین رفتن خاصیت ماده و از لوازم اجسام است .

از تمامی اینها نتیجه می گیریم که نفس به دلیل خراب بودن بدن و یا جدایی از بدن از بین نمی رود و خراب نمی شود بلکه در عالم دیگر باقی می ماند و فنا ناپذیر است و این معنی معاد روحانی است .

برای نفوس و ارواح قبل از قیامت این معاد حاصل می شود ، تا وقتی که اراده حق به رجعت آنها به بدن تعلق گیرد .سلامت و مرض و صلاح و فساد و سعادت و شقاوت نفس  و پی بردن به راههای مصالح و مفاسد آن برای هیچکس جز ذات مقدس حضرت حق ممکن نیست .

 

در نظام اتم که بهترین نظام و برهان است و مُنظِم آن ( نظم دهنده اش ) حکیم به تمام معنی است و واقف بر همه امور است یاد دادن راههای رسیدن به سعادت و شقاوت و هدایت و راههای صلاح و فساد و اعلام علاج نفوس بیمار ، کاری است آسان زیرا عدم آموزش آن یعنی نقص در علم یا نقص در قدرت یا بخل و ظلم بی جهت که  ذات مقدس الهی از تمام اینها دور است زیرا که او کامل علی الاطلاق است و فیض دهنده ای تام و بی نقص و اهمال حضرتش در هدایت و سعادت و شقاوت به معنی وجود خلل عظیم در حکمت و فساد و اختلال بزرگ در نظام سلطنش می باشد که خداوند سبحان از این معنی بری و دور است .

 

به همین دلیل است که در نظام اتم لازم است که طریق سعادت و شقاوت و طرق هدایت را بنمایاند و یکی از راههای این هدایت وجود شریعت است که شامل اصلاح امراض نفسانی نیز می گردد که درمانش جز نزد ذات مقدس الله نیست . دیگر اینکه رسیدن به چنین مقصد بزرگ ( کمال الهی ) لازمه اش علم کامل دقیقی است که عقل عقلا از درک آن عاجز است و ارتباط ملک و ملکوت و تأثیر صور ملکی در باطن نفس را کسی جز ذات مقدس حضرت دوست نمی داند که این مگر از طریق وحی و الهام الهی میسر نمی شود یعنی باید به تعلیم حضرت حق باشد و واضح است که تمام افراد بشر قابلیت این تعلیم را ندارند و استعداد رسیدن به این مقام و انجام وظیفه نمایندگی هدایت بشر را از طرف حضرت خداوندی ندارند و در هر چند قرن یکی پیدا می شود که لایق یک همچین وظیفه ای باشد و بتواند یک همچون مقصدبزرگی را انجام دهد تا حضرت حق او را مبعوث فرماید که راه رسیدن به سعادت و شقاوت را به بشر بفهماند و مردم را به صلاح خود آگاه نماید . این معنی نبوت عامه است .

حال که کلام به اینجا رسید بهتر است مطلبی را بیان نماییم که از نظر نویسنده از بدیهیات محسوب می شود و آن این است که :

می داینم به ضرورت علم وعقل باید شریعتی از جانب خداوند در بین بشر وجود داشته باشد . این شریعتها همان شرایع موجود در نزد بشر است یعنی سه شریعت :

شریعت یهود ، شریعت نصارى و آخری شریعت اسلام

که شریعت اسلام بدلیل شمولیتش اساس شرایع و مدار آنهاست این وسعت شمول بر می گردد :

-           به عقاید حقه و معارف الهی و توصیف و تنزیه خداوند سبحان و توصیف معاد و کیفیت آن و علم به ملائکه و توصیف و تنزیه تمام انبیاء(ع) که در شریعت اسلام وجود دارد .

-          دیگر راجع به صفات حمیده و اصلاح نفس و اخلاق فاضله می باشد .

-          سوم در مورد دستورها و احکام فردی و اجتماعی ، سیاسی و مدنی و غیر آن است که باعث گردیده از دیگر شریعتها کاملتر باشد . هر انسان منصف بی غرضی می تواند با تحقیق در تمام دوره زندگانی بشر به این نتیجه برسد که در تمام مراحل دنیایی و آخرتی کاملتر و تام تر از قوانین و شریعت اسلام وجود نداشته و این خود بزرگترین دلیل بر حقانیت آن می باشد .

 علی ای حال ، بعد از اثبات نبوت عامه و الزام وجود شریعت برای بشر از جانب خداوند سبحان و نمایاندن راههای هدایت و ایجاد نظم و نظام برای آنان و اثبات حقیقت دین اسلام ، دیگر احتیاج به هیچ مقدمه ای وجود ندارد جز دقت در شریعت اسلام و مقایسه بین ادیان و شرایع در تمام مراحلی که انسان به آن نیازمند است از قبیل : معارف حق و ملکات نفس تا وظایف نوعی و شخصی و تکالیف فردی و اجتماعی .

این یکی از معانی حدیث شریف است کـه مـى فـرمـایـد:  الاسـلام یعلو و لا یعلى علیه .

زیـرا کـه هر چه عقل بشر ترقى کند و ادراکات آن زیاد گردد ، وقتى بـه دلائل و بـراهـیـن اسلام نظر کند، پیش ِ نور هدایت آن خاضعتر می شوند و هیچ حجتی در دنیا نمی تواند بر آن غلبه نماید .

نتیجه برهان ما بر اثبات نبوت خاتم النبیین ، صلى الله علیه و آله ، این است که :

همانطوری که خلقت کائنات و نظم و ترتیب حاکم بر آن ما را به وجودی که نظم دهنده آن است ،رهنمون می سازد ، علمش که احاطه دارد به تمام نکات و جزئیات آن ،( و اتقان احکام یک شریعت و نظم و ترتیب کامل آن ، و  اِشرافش بر تمام احتیاجات مادی و معنوی ، دنیوی و اخروی ، اجتماعی و فردی ، " تمام اینها ") ما را به نظم دهنده و قانونگذار آن که از تمامی احتیاجات عالیه بشر آگاه است رهنمون می سازد .

به دلائل بدیهی عقلی ، می دانیم که از عقل یک بشر ( پیامبر "ص"‌) (که تاریخ حیات او را همه تاریخ نگاران ملل مختلف نوشته اند ،که شخصی بوده تحصیل نکرده و در محیطی تربیت شده که از کمالات و معارف دور بوده )، نمی تواند این ترتیب کامل و نظام تام و تمام صادر شود ، و ضرورتا"مى فهمیم کـه از طریق غیب و ماوراءالطبیعه این شریعت به او وحی گردیده است . و الحمدلله على وضوح الحجة .

در نـظـر داشـتم که مقام دیگرى از تفکر را، که آن فکر در عالم ملک است و نتیجه ی آن که رسیدن به زهد اسـت ، را بـیـان نـمـایـیم ولى چـون در مباحث سابق عنان قلم گسیخته شد و مطلب طولانى ، بلکه خارج از موضوع ، لهذا از آن صرف نظر می نماییم  .

  
نویسنده : میدا بارش دوشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸٧
    نغمه هاي مهرباني : ()    +


از نشانه های تفکر ،

 تفکر در مصنوع است

ـ یـکـى دیـگر از درجات تفکر، فکر در لطایف صنعت و اتقان آن و دقایق خلقت ، به اندازه توانائی فکری بـشـر اسـت . و نـتـیـجـه آن عـلم بـه مـبـداء کـامـل و صانع حکیم است . و این عکس برهان صدیقین است ، زیرا که مبداء برهان در نزد صدیقین ، حـق تـعـالى عـز اسـمـه اسـت ، و از آن عـلم بـه تـجـلیـات و مـظـاهـر و آیـات حـاصـل می شـود، و در ایـن مـقـام ( تفکر در مخلوقات ) مـبـداء بـرهان ، مخلوقات است ، و از آنها علم به مبداء و صانع حـاصـل می شـود. و این برهان براى عامه است و آنها را حظى از برهان صدیقین نیست،ولهذا شـایـد بسیارى انکار نمایند که نظر در حق، مبداء علم به خود او می شود، و علم به مبداء موجب علم به مخلوق می شود.

بـالجـمـله ، تـفـکـر در لطـایـف و دقـایـق صـنـعـت و اتـقـان نـظـام خـلقت از علوم نافع و از فضایل اعمال قلبی و افضل از جمیع عبادات است ، زیرا که نتیجه آن اشرف نتایج است . اگـرچـه جـمـیـع عـبـادات نـتـیـجـه اصـلى و سِـرِّ واقـعـى آنـهـا حـصـول معارف است ، ولى کشف این سِـرِّ  و حصول این نتیجه براى ما میسر نمی شود، و براى اهـل آن، کـه هر عبادتى براى آنها بذر مشاهده یا مشاهداتى است، ممکن می باشد . در هر صورت ، اطلاع بر لطایف صنعت و اسرار خلقت بحقیقت تاکنون براى بشر (میسر) نگردیده . و پـایـه آن به طورى دقـیـق و مـحـکـم اسـت و نـظـام آن جـمـیـل و از روى اسـلوب کـمـال اسـت کـه در هـر مـوجـودى ،( اگـرچـه حـقـیـر بـه نـظـر آیـد) ، اگـر بـشـر بـا کمال علمى که در قرنها حاصل کرده دقیق شود، به هزار یک از آن اطلاع پیدا نمی کند، تا چـه رسـد بـه آنـکـه نـظام کلى جملى را ، تحت نظر آورند و بخواهند با افکار جزئیه ناقصه خود پى به لطایف و دقایق آن برند.

اکنون نظر شما را جلب مى کنیم به یکى از دقایق خلقت که نسبتا نزدیک بهافهم و از مـحـسـوسـات بـه شـمـار می آیـد، تـو خـود حـدیـث مـفـصـل بـخـوان از ایـن مجمل .

اى عـزیـز، نظر کن و تفکر نما در این نسبتى که بین شمس و زمین است به مسافت معین و حـرکـت خـاص کـه زمـین دارد به دور خود و شمس ، که با مدار معینى حرکت مى کند که شب و روز و فـصـول از آن حـاصـل مـى شـود، چه اتقان صنع و حکمت کاملى است که اگر با این تـرتـیـب نـبـود، یـعـنـى شـمـس نـزدیـک بـود یـا دور بـود، در صـورت اول از حـرارت و در صـورت دوم از سـرمـا و برودت ، در زمین تکوین معدن و نبات و حیوان ایجاد نـمـى شـد. و اگـر چـنـانـچـه بـا هـمـیـن نـسـبـت زمـیـن سـاکـن بـود ، روز و شـب و فصول به وجود نمی آمد، و بیشتر زمین یا تمام آن قابل تکوین نمى شد.

اکتفا به این نیز نشده ، اوج ، یـعـنـى غـایـت دورى زمـیـن از شـمـس ، در سمت شمال واقع شده که حرارت زیاد نشود، و صدمه به مکونات وارد نیاید، و حضیض ، یعنى غایت نزدیکى شمس به زمین ، در سمت جنوب واقع شده که از سرما ضرر به ساکنین زمین وارد نـشـود. بـه ایـن نیز اکتفا نشده ، ماه را، که تاءثیر در تربیت موجودات زمین دارد، در سـیـر بـا زمـیـن مـخـتـلف قـرار داده ، بـه طـورى کـه شـمـس وقـتـى در شـمـال زمـین است ، قمر در منطقه جنوبى ، و به عکس ، وقتى آن یک در منطقه جنوبى است ، این یک در منطقه شمالى است ، براى استفاده زمینیان از هر دو . اینها یکى از امور محسوسه ضـروریـه اسـت ، لیـکـن احـاطـه به دقایق و لطایف آن جز خالق آن ، که علمش به آن احاطه دارد، احدى پیدا نمی کند.

چـرا ایـن قـدر دور رفـتـیـم ، اگر کسى در خلقت خود، به اندازه وسعت علم و توانش، تفکر نماید:

 اولا در نشانه های ظاهری خود که آنها بر طبق مدرکات و محسوسات ساخته شده ـ براى هـر دسـتـه از مـدرکـاتى که در این عالم یافت مى شود قوه ادراکى قرار داده شده - ، با چه وضـعـیـت و ترتیب محیرالعقولى ، امور معنویه را، که با حواس بیرونی ادارک نمی توان کرد، با حواس درونی آنها را ادراک می نماید.

صرف نظر از، عـلم الروح و قـواى روحـانـی نفس ، که دست بشر از اطلاع بر آن کوتاه است ، علم بدن و تشریح و ساختمان طبیعى و خواص هر یک از اعضاء ظاهری و باطنی را مدنظر و فکر بیاور، ببین چه نظام غریبى و ترتیب عجیبى است ، با آنکه علم بشر با صدها قرن سال به هزار یک ازآن نرسیده و تمام علما اظهار عجز خود را بر زبان آورده اند، با اینکه بدن انسان در مقابل دیگر موجودات زمین یک ذره ناقابل است ، و زمین و همه موجودات آن در مقابل نظام شمسى ، ارزش قابلى ندارد، و تمام منظومه شمسى ما در مقابل منظومات شمسی دیگر ، ارزش محسوسى ندارد، و تمام این نظامات کلی و جزئی با یک تـرتـیـب مـنـظـم و نظام مرتبى بنا شده است که به ذره اى از آن کسى ایراد نمی تواند بنماید، و عـقـول تـمـام بـشـر از فـهـم دقـیـقـه اى از دقـایـق آن عـاجـز اسـت . آیـا پـس از ایـن تـفکر، عـقـل شـمـا محتاج به مطلب دیگرى براى آنکه اذعان کند به اینکه یک موجودِ عالم ِ قادر ِ حـکـیم، که هیچ چیزش شبیه موجودات دیگر نیست این موجودات را با این همه حکمت و نظام و ترتیب متقن ایجاد فرموده،دارد ؟ أَفِى الله شَکٌ فاطِر ِ السَّمواتِ وَ الأَرض1 ِ

این همه صنعت منظم ، که عقول بشر از فهم کلیات آن عاجز است ، بى ربط و خود به خود پـیـدا نـشـده . کـور بـاد چـشـم دلى کـه حـق را نـبـیـنـد و جـمـال جـمیل او را در این موجودات مشاهده نکند. نابود باد کسى که با این همه آیات و آثار باز در شک و تردید باشد. ولى چه کند انسان بیچاره که گرفتار اوهام است ؟ اگر شما تـسـبـیـح خود را ارائه دهید و دعوى کنید که این تسبیح خود به خود بدون آنکه کسى او را تـنـظـیـم کـرده بـاشد منظم شده ، همه بشر به عقل شما مى خندند. مصیبت آنجاست که اگر سـاعـت بغلى را در آورده همین دعوى را درباره آن نیز نمایید، آیا شما را از زمره عقلا خارج نمـى کـنـنـد و تمام عقلاى عالم شما را رمى به جنون مى کنند یا نه ؟ آیا کسى که این نظام سـاده جـزئى را از رشـته علل و اسباب خارج دانسته ، باید گفت مجنون است و از حقوق عقلا بـایـد او را مـحـروم دانـسـت ، پس چه باید کرد با کسى که این نظام عالم ، نه ، بلکه این انـسـان و نـظام روح و بدن او را، مدعى است خود بخود پیدا شده ؟ او را باز باید در زمره عـقـلا حـسـاب کـرد؟ آیـا کـدام بـیـخـرد از ایـن بـیـخـردتـر اسـت . قـُتِـلَ الإِنـسـانُ مـا أَکفَرَهُ 2 مرده باد انسان که باز زنده به علم نیست و در دریای ضلالت خود غوطه ور است .

 ادامه دارد.....

  __________________________

  1-       سوره ابراهیم آیه 12

2-       سوره عبس آیه 17 - " کشته باد انسان ! چه قدر ناسپاس است او "

 

  
نویسنده : میدا بارش جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۸٧
    نغمه هاي مهرباني : ()    +


فکر ممنوع و مرغوب در ذات حق

در بیان تفکر ممنوع و مرغوب در ذات حق

باید دانست آنچه که در باب تفکر در ذات و اسماء و صفات گفته شد ممکن است بر اثر ناآگاهی چنین گمان رود که تفکر در ذات ممنوع است  بر حسب روایاتی که ذکر شد ، و نداند که تفکری ممنوع است که در کنه ذات و کیفیت خداوند سبحان است چنانچه از روایات شریفه استفاده می شود .  گاهی نیز غیراهل را منع می کردند از نظر به بعضی معارف که نیاز به مقدمات دقیقه داشته است ،چنانچه حکما نیز در هر دو مقام موافق اند . اما محال بودن تفکر در کنه ذات در کتب آنها آشکار است 1 , و منع تفکر درآن نزد جمیع آنان مسلّم است ، اما شرایط دخول در این علوم منبعی است برای تعلیم نا اهلان ، که در کتب آنها ذکر شده و سفارش آنها در اوایل کتب یا اواخر آن موجود است چنانچه دو امام فن و فیلسوف بزرگ اسلام شیخ ابوعلی سینا و صدر المتألهین در آخر کتاب اشارات 2 و اول کتاب اسفار3سفارش بسیاری در این باب فرمودند.و اما نظر در ذات برای اثبات وجود حضرتش و توحید و تنزیه و تقدیس آن ، غایت ارسال انبیا و آمال عرفا بوده و قرآن کریم و احادیث شریفه مملو از علم به ذات و کمالات و اسماء و صفات ذات مقدس است و ملحدین ، اسماء را حق تعالی تعبیر فرموده ( یعنی ملحدین نامهای خداوند را خود حضرتش تعبیر نموده اند ) و هیچ کتابی از کتب حکما و متکلمین بیشتر از کتاب کریم الهی و کتب معتبره اخبار مثل اصول کافی و توحید شیخ صدوق ، در اثبات ذات و اسماء و صفات بحث ننمودند و فرق بین مأثورات از انبیا و کتب حکما فقط در اصطلاحات و اجمال و تفصیل است نه در معنی ، ولی مصیبت آنجا است که در لباس اهل علم بعضی از جاهلان در قرون اخیره ، ندیده و نسنجیده ، در حالی که از کتاب و سنت عاری و تهی بوده اند ، پیدا شده اند که جهل خود رادلیل بطلان علم به مبدأ و معاد دانسته اند و برای رواج بازار خود نظر در معارف را که غایت مقصد انبیا و اولیا (ع) است و سرتاپای کتاب خدا و اخبار اهل بیت (ع) مملو از آن است حرام شمرده اند و هر ناسزایی و تهمتی را از اهل آن دریغ ننموده اند و قلوب بندگان خدا را از علم به مبدأ و معاد منصرف کرده و اسباب تفرقه کلمه و اختلاف جمعیت مسلمین گردیده اند .

اگر سؤال شود که این همه تکفیر و تفسیق برای چیست متشبث می شوند به حدیث لا تَتَفَکّروُا فِی ذاتِ الله 4این بیچاره های جاهل از دو جهت در اشتباه و جهالتند : یکی آنکه گمان کرده اند حکماء تفکر در ذات می کنند با آنکه آنها تفکر در ذات و کنه آنرا ممنوع می دانند و این خود یکی از مسائل آشکار آن علم است و دیگر آنکه معنی حدیث را ندانسته اند ، گمان کرده اند مطلقا" راجع به ذات مقدس نباید اسمی برده شود.

ما اکنون بعضی از روایات را می نگاریم و در جمع بین آنها آنچه به نظر میرسد و حَکَم را انصاف قرار می دهیم گرچه این از شرح حدیث و قرارداد ما قدری خارج است ولی برای رفع شبهه و ابطال باطل شاید ضروری باشد .

کافی بِإسْنادِهِ عَنْ أَبی بَصیرٍ قال : قال أبُو جَعْفَر عیه السلام : تَکَلَّمُوا فِس خَلْق ِ الله و لا تَتَکَلَّمُوا فِی ِ الله ، فَإنَّ الکَلامَ فِی الله لا یَزْدادُ صاحِبَهُ اِلّا تَحَیُّراً 5 امام باقر (ع) می فرماید : از آفریده های خداوند سخن بگویی و از ذات خدا سخن مگویید زیرا سخن از ذات خدا مایه سرگردانی بیشتر گوینده است .و این حدیث شریف خود دلالت دارد بر آنکه مقصود از تکلم در کنه ذات و کیفیت آن به مناسبت تعلیل آن است ؛ و الا تکلم در اثبات ذات و سایر کمالات و توحید و تنزیه آن موجب سرگردانی نمی گردد و می شود اینطور گفت که از کسانی که تکلم در این مقامات هم برای آنها اسباب تحیر میشود نهی باید کرد و مرحوم محدّث مجلسی رحمه الله این دو احتمال را بدون بیانی که ما تقریب کردیم احتمال داده اند و اولی را تقویت نموده اند 6 .

وَ فِی ر ِوایَةٍ أُخری عَنْ حَریزٍ : تَکَلَّمُوا فِی کُلِّ شَیءٍ وَ لا تَکَلَّمُوا فِی ذاتِ الله .7 در باب هر چیز سخن بگویید ولی در ذات خدا گفتگو مکنید .و به این مضمون و قریب به آن بعض روایات دیگر وارد است که ذکر همه ضروری نیست .

وَ فِی الْکافی عَنْ أَبی جَعْفَرٍ (ع) قال َ : إیّاکُمْ وَ التَْفَکُْرَ فِی الله وَ لکِنْ إذا أرَدْتُمْ أنْ تََنْظُرُوا إلی عَظَمَتِهِ فَانْظُرُوا إلی عَظیم ِ خَلْقِهِ 8 و این روایت نیز ظاهر در این است که مراد از تفکر ، تفکر در کنه ذات است زیرا که در ذیل حدیث می فرماید :

" اگر خواستیدعظمت حق تعالی را نظرکنیداستدلال کنیداز عظمت خلق برعظمت حق تعالی "و این مثالی برای مردم است که طریق معرفت آنها تفکر در خلق است .

از امام صادق (ع) نقل شده است که بالاترین عبادت استمرار در تفکر در خداوند ودر قدرتش می باشد .پس تفکر در حق و اثبات ذات و تفکر در قدرت و سایر اسماء و صفات علاوه بر آنکه مَنهی نیست افضل عبادات است .

و در حدیث دیگر از علی بن الحسین (ع) در باره توحید پرسیدند فرمودند : " همانا خداوند عز و جل می دانست که در آخر زمان پاره ای از مردم ژرف اندیش خواهند آمد ، پس خداوند تعالی قل هو الله احد و آیاتی از سوره حدید تا آیه وَ هُوَ عَلیمٌ بِذاتِ الصُّدُور را فرو فرستاد ؛ پس هر کس بیشتر از آن را اراده کند هلاک شده است .9

پس ، معلوم می شود این آیات شریفه که توحید و تنزیه حق و بعث و رجوع موجودات در آن وارد است برای متعمقین (ژرف اندیشان ) و صاحبان فکرهای دقیق نازل شده ، آیا باز هم باید گفت فکر در حق تعالی حرام است ؟ کدام عارف و حکیم بیشتر از معارف وارده در اول سوره حدید آورده ؟ غایت معرفت آنها رسیدن به این است که سَبَّحَ لله ما فِی السَّمواتِ وَ الأرْض ِ 10 آنچه در آسمانها و زمین است خدا را تنزیه می کنند . 

آیا از شریفه هُوَ الأوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظّاهِرُ وَ الباطِنُ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلیمٌ 11 و او آغاز و پایان و آشکار و نهان است و او به همه چیز دانا است . کی برای توصیف حق تعالی و جلوه های ذات مقدسش بهتر بیانی دارد؟ به جان دوست قسم که اگر برای حقیقت کتاب کریم الهی جز این آیه شریفه نبود برای اهل دل کفایت می کرد.

قدری به کتاب خدا و خطبه ها و آثار و اخبار رسول اکرم و خلفای معصومین او سلام الله علیهم مراجعه نمایید ، بینید در هر مقصد از مقاصد معارف که تصور می شود کدام حکیم و عارف بیشتر از آنها بیانی نموده تمام کلماتشان مملو از توصیف حق و استدلال بر ذات و صفات ذات مقدس است به طوری که هر طایفه ای به قدرت فهم خود از آن برخوردار می شود.

پس ، از مجموع این اخبار معلوم می شود که تفکر در ذات وقتی ممنوع است که آن تفکر در کنه ذات و کیفیت آن باشد چنانچه در حدیث شریف کافی وارد است : مَنْ نَظَرَ فِی الله کَیْفَ هُوَ هَلَکَ 12 هر که در باره چگونگی خدا بیندیشد هلاک شود .

با آنکه اجتماع بین اخبار ناهیه و آمره منجر به این می شود که یک دسته از مردم که قلوبشان طاقت شنیدن برهان ندارد و استعداد ورود در اینگونه مباحث را ندارند‌، وارد نشوند؛ چنانچه شاهد براین مسئله در خود روایات است و اما کسانی که اهل آن هستند برای آنها لازم بلکه افضل از جمیع عبادات است .

در هر صورت ما از مقصد و قرارداد خود بکلی خارج شدیم ولی چاره ای نبود جز تعرض به این مطلب فاسد و تهمت غیر مرضیِّ حق ، که در این عصرهای اخیر متداول شده در السنه ، شاید تأثیری در بعض قلوب کند . و اگر یک نفر قبول این قول کند ، برای من کفایت کند وَ الْحَمّدُ لِله وَ إلَیْهِ الْمُشْتَکی . 13

 ادامه دارد .....

 

منابع                                          

 1- اصول کافی ، صدرالمتألهین ج 1 ص251 کتاب التوحید

2- اشارات ج 3 ص419

3- اسفار ج 1 مقدمه ص 10

4- تفسیرالقرآن کریم ج4 ص421و ...

5- اصول کافی ج 1 ص 92 کتاب توحید

6- مرآة العقول ج 1 ص 322

 7- اصول کافی ج 1 ص 92

 8-  اصول کافی ج 1 ص 93

 9- اصول کافی جلد 10 ص 91

10- سوره حدید آیه 1

11- سوره حدید آیه 3

12- اصول کافی ج 1 ص 93 کتاب توحید

13- ستایش مخصوص خداست و شکایت نزد اوست .

  
نویسنده : میدا بارش سه‌شنبه ۸ بهمن ۱۳۸٧
    نغمه هاي مهرباني : ()    +


تفکر

بنام تو محبوبم

 

تصمیم گرفته بودم که مباحث اخلاقی را آغاز نمایم ، و از کتب اخلاقی و کتب مختلفه دیگر بویژه کتاب اربعین حدیث حضرت امام (ره) استفاده نمایم ،اما ، اربعین حدیث امام (ره) را که ورق می زدم به حدیث دوازدهم آن رسیدم که در باب تفکر بود ، وقتی آن را خواندم بسیار برایم جذاب و دلنشین بود ، تصورم شد که شمایان نیز از آ لذت ببرید ، لیک بدلیل سنگین بودن متن و ترجمه و طولانی بودن حدیث تصمیم گرفتم اولا در چند پست آن را تنظیم نمایم و برای هر پست مطلب گزیده ای انتخاب شود تا خواننده را طول کلام خسته نفرماید و دوما سعی نمودم ترجمه سنگین حدیث را مقداری سهل تر نمایم تا با سلیقه هر صاحب اندیشه ای راست بیاید و از اصل ترجمه نیز عدولی رخ ندهد .

میدا

 

تقدیم می نمایم حدیث دوازدهم که از امیرالمومنین علی (ع) می باشد :

 

عَنْ أبی عبدِالله (ع) قال : کانَ أمیرُ المؤمنینَ (ع) یَقُولُ : نَبِّهْ بِالتَفَکُّر ِ قَلْبَکَ ، وَ جافِ عَن ِ اللَّیْل ِ جَنْبَکَ ، وَ اتَّق ِالله رَبَّکَ . 1

حضرت صادق (ع) فرمود : بود امیرالمومنین (ع) که می فرمود :

آگاه نما دل خود را به اندیشه نمودن ( از غفلت خارج ساز اندیشه خود را ) و دور کن از شب پهلوی خود را ( از رختخواب برخیز ) و بپرهیز خداوند پروردگار خویش را .( از آفریننده خود خداوند بترس ) .

شرح : کان یقول معنیش متفاوت با قال یا یقول است ، زیرا کان مفهوم دوام از استمرار را به آن می بخشد . پس معلوم می شود حضرت این کلام را مکرر می فرمودند.

و نَبِّهْ آگاهی دادن و بیدار کردن از خواب غفلت است . و در اینجا هر دو معنی مناسب است، زیرا که دلها قبل از تفکر در غفلت و خواب غرق هستند ، و با آن ( تفکر ) از غفلت در می آیند ، خواب و بیداری و غفلت و هشیاری جسم و ملکوت نفس با هم فرق می کنند : چه بسا چشم ظاهر ، بیدار و هشیار است ولی چشم باطن و بصیرت در خواب سنگین است و جنبه ملکوتی نفس نیر طبعا" در غفلت و بیهوشی به سر میبرد .

 " تفکر " اِعمال فکر است یعنی از امور معلوم به نتایج مجهول رسیدن ، و این معنی وسیعتر از تفکری است که در مقامات سالکین ذکر می شود ، خواجه عبدالله انصاری 2 تفکر را اینگونه معنی نموده است :

" بدان که تفکر عبارت است از جستجو کردن بصیرت قلب و چشم ِ ملکوت برای رسیدن به مطلوب خود و ادراک آن ".  معلوم است که مطلوب قلبها همان معارف است لذا در این حدیث شریف نیز منظور از تفکر معنی خاص آن یعنی قلوب و حیات آنها می باشد .

" قلب " اطلاقات و اصطلاحات زیادی دارد :

در نزد پزشکان و عامه مردم بر تکه ای گوشت صنوبری شکل که با انقباض و انبساط آن خون در شریانها جریان پیدا می کند و در آن روح حیوانی تولید میشود .

در نزد حکیمان به بعضی از مقامات نفس اطلاق می شود.

در نزد عرفا برای آن مقام و مراتبی قائل اند که خارج از بحث اینجاست .

در قرآن کریم و احادیث شریفه ، در مقامات مختلف ، به هر یک از معانی ، چه معانی متداول بین عامه مردم ( شکل فیزیکی قلب ) و چه معانی متداول بین خاصه( منظور حکما و عرفا) اطلاق شده است ، چنانچه  در آیه ذیل می فرماید :

 إذِ القُلُوبُ لَدَی الحَناجِر ِ3 - آنها را از روز قیامت بیم ده زمانی که جانها به گلو می رسد ، به معنای متعارف آن در نزد پزشکان اشاره می نماید.

و در آیه ذیل :

وَ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُون بِها 4دلهایی دارند که با آنها ( چیزی ) نمی فهمند . به معنی متداول در نزد حکما اشاره دارد.

در آیه ذیل :

و إنَّ فِی ذلِکَ لَذِکْری لِمَنْ کانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ اَلْقَی السَّمْعَ وَ هُوَ شَهیدٌ 5همانا در آن پندی است برای کسی که او را دلی باشد یا گوشی شنوا ، در حالی که گواه و آگاه است ، به معنی مصطلح نزد عرفا اشاره می نماید.

در حدیث شریفی که از حضرت امیر(ع) ذکر شد ، به معنی متداول در نزد حکما اشاره دارد ، ( قلب و بعضی مراتب آن در نزد عرفا با تفکر مناسبتی ندارد ).

جافِ عَن ِ اللَّیْل ِ جَنْبَکَ ، " جَفا " بمعنی بَعُدَ است ، کنایه از برخاستن از رختخواب در شب،برای عبادت است .

 

فضیلت تفکر

تفکر فضیلت بسیاری دارد ، تفکر کلید درهای معارف و کلید گنجینه های کمالات و علوم است و مقدمه لازم و حتمی برای سلوک ( منش ) انسانیت است و در قرآن شریف و احادیث کریمه تعظیم بلیغ و تمجید کاملی از آن شده است و از کسی که تفکر نمی کند نکوهش گردیده ، از امام صادق (ع) نقل شده :

 أَفْضَلُ العِبادَةِ إدْمانُ التَّفکُّر ِ فِی الله وَ فِی قُدْرَتِهِ 6  - پیوسته اندیشیدن در باره خداوند و توانایی او برترین پرستش است . و در حدیث دیگری یک ساعت تفکر را از عبادت یک شب بهتر و در حدیث دیگری از عبادت یک سال و در حدیث دیگر بهتر از عبادت هزار سال ذکر دانسته است .

در هر صورت برای آن درجات و مراتبی است و هر مرتبه ای نتیجه یا نتایجی را به دنبال دارد که ما به ذکر بعضی از آن می پردازیم :

-          اول تفکر در حق و اسماء و صفات و کمالات اوست و نتیجه آن علم به وجود حق و انواع تجلیات حضرت دوست است و از آن ، علم به آیات و دلایل آشکار و نمایان منتج می شود . ( همان دلیل برهان ) و این افضل مراتب فکر و بالاترین مرتبه علوم و محکمترین مراتب برهان است زیرا که از نظر به ذات علت و تفکر در سبب مطلق ، علم به حضرتش و مسبِّبات و معلولات پیدا می شود ، و این نقشی است از تجلیاتی که بر قلوب صدیقین حک می شود و از این جهت آن را " برهان صدیقین " می گویند زیرا که "صدیقین " از مشاهدهء ذات ، به شهود اسماء و صفات می رسند ( یعنی از تفکر در علت و مشاهده علل به ادراک اسماء و صفات می رسند )، و در آیینه اسماء است که  ، مظاهر و دلائل شهود را می بینند .

اینکه آن را " برهان صدیقین " گوییم برای آن است که اگر صدیقی بخواهد مشاهدات خود را به صورت برهان در آورد و آنچه ذوقا" و شهودا" یافته در قالب الفاظ بریزد این چنین میشود ، نه آنکه هر کس برهان علم به ذات و تجلیات آن پیدا کرد ، از صدیقین است ، یا آنکه معارف صدیقین از سِنْخ ِ براهین است منتها برهانهای مخصوص . هیهات که علوم آنها از جنس تفکر باشد ، یا مشاهدات آنها با برهان و مقدمات آن تشابهی داشته باشد .

تا قلب در حجاب برهان است ، به مرتبه صدیقین نمی رسد. و چون قلب از حجاب غلیظ علم و برهان رها شد ، با تفکر سروکاری نمی یابد ، بدون برهان ، بلکه بی واسطه هیچ موجودی ، در آخر کار و در منتهای سلوک ، به مشاهدهء جمال زیبای مطلق می تواندنایل گردد و به لذت دائم سرمد برسد ، و از عالم و هر چه در اوست وارهد و در سایه کبریای الهی در فنا به بقا برسد ، و از او اسم و رسمی باقی نماند و مجهول مطلق گردد .

از برهان صدیقین نیز صرف نظر نمودیم ، زیرا که مقدماتی دارد که شرح آنها موجب تطویل شود .

 

ادامه دارد .....

 

 

منابع

------------------------------------------------------

1-         اصول کافی ج 2 ص 54 کتاب ایمان و کفر ، باب تفکر ، حدیث 1

2-         خواجه عبد الله بن محمد انصاری هروی (396-481)

3-         سوره مؤمن آیه 18

4-         سوره اعراف آیه179

5-         سوره ق آیه 37

6-         اصول کافی جلد 2 باب تفکر حدیث سوم ص 55

 

  
نویسنده : میدا بارش دوشنبه ٧ بهمن ۱۳۸٧
    نغمه هاي مهرباني : ()    +