یا عباس ...
بارالهی
قطره ای از بیکرانه شجاعتِ کسی که سخنانش ساحل و مأمن آرمش دلهای آشتفهء دلدادگانش است بر ما ببخش .
بضاعت اندک ما را ببخشا که هر چه در شور کربلایش غوطه خوردیم تشنه تر شدیم و هر چه بیشتر شنیدیم پرواز روحمان اوجی بی انتها ، به بی انتهایی تقدس نام مبارکت یافت .
درپلکان اول مبهوت عشق بی پایانش به توشدیم وحجاب دلهای زنگاریمان در ادراک ما ازآنچه " حسین " آغاز کرد و " عباس " ادامه داد و " زینب " به پایان رساند عاجز است .
از محضر سالار دلمان اباعبدالله رخصت می گیریم تا در مورد عزیزش ، علمدارش ، آنکه وقتی نبود مولا شکستن کمرش را و تنهائی خویشتنش را و اسارت خاندانش را باور کرد...بگوییم .
به نام عباس که رسیدیم شوق ، شوق در ما معنایی تازه گرفت ، قدم به قدم ما را با " عباس " برد ، در تفکر " عباس " ، عِلمش ، عبادتش ، ادبش ، وفایش ، آرامشی که در حضورش بر خیمه های آل رسول حکمفرما بود ، به امنیتی که کودکان با شنیدن صدایش در دلهای کوچکشان پدید می آمد غوطه خوردیم ....
در ملکوت آسمانها گام به گام در پس او قدم برداشتیم ، آهسته در شب عاشورا ، نزدیک خیمه اش ، خیمه دل افراشتیم ، دوشهای مردانهء همچون پدرخیبرشکنش را خمیده در غم فردای کودکان بی او ، که عاشقانه دوستشان می داشت ( که او تمام بشریت را عاشق بود زیرا که خالقشان را خالصانه دوست می داشت ) و اشکهای بی صدایش که سوزش ، سوزش غمی به فراخور هستی در روح کوچک و ناتوانمان گذاشت ، دستهایمان را به سویش دراز کردیم تا اشکهایش را بزدائیم ، اما دستان مهربان خدا را دیدیم که پیش از همه .....
ملائک را دیدیم که خاک پایش را به چشمانشان می کشیدند و مبهوت بر خیل آدمیان می نگریستند و با خود می گفتند اینان به کجا آمده اند ، بدنبال کدامین جرثومه دنیا به تلاطم افتاده اند و طوفان حضور عاشقترین قلب عالم را نمی بینند و ما شرمنده ، سر به زیر افکندیم ، تاب نگاه ملائک و سرزنش اشک آلوده اشان را نداشتیم !
می دانیم که اگر چون تاریخ قرنها بنویسیم بازهم کم نوشته ایم که قصور از ما و حوزه ادراک محدود ما است شاید تنها مولای عزادارمان حضرت حجت(عج) بتواند تفسیر آن عشق و دلدادگیهای آل علی را بیان فرماید ،
ای محبوب " آل رسول " ما همه شور شدیم ، شوق شدیم ، عشق شدیم ، از آنهمه مهر بر ما بیفشان ، ما را بپذیر و دلهای کوچک ما را .....
میدا

